طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت نود و هفت

سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۱۱ ب.ظ

1/ یه اتفاقی افتاد و برنامه ای که از خیلی وقت پیش چیده بودیم کنسل شد.میخواستم بگم خیلی به همه چیز مطمئن نباشید و همیشه یه "انشاءالله" تو دهنتون باشه.یه سیب رو بندازی هوا هزار تا چرخ میخوره تا برسه به زمین.

2/دیشب وقتی تو حال و هوای خودم بودم یهو ناخوداگاه حواسم به دخترا پرت شد.داشتن بازی میکردن.سه تا دوست بودن تو بازی که رفته بودن زیر میز اشپزخونه پیک نیک.استعداد عجیبی در خونه ساختن دارن.از همه ی وسایل منزل هم استفاده میکنن تو بازی و خونه سازی.نفر سوم خانوم خربزه بود.خانوم خربزه, خربزه درازی بود که براش لباس پوشیده بودن.انقد بازیشون جالب بود و ذوق کردم که گفتم منم تو بازیتون باشم؟ فرمودن نه خیر.جا نیست دیگه زیر میز !

یه روز دیگه هم بعد ظهر که خیلی خسته بودم رفتیم تو اتاق بچه ها .من خوابیدم رو تخت.بزرگه دکتر بود و کوچیکه دستیارش.منم مریض.وسط طبابتشون خوابم برد و چ خواب لذت بخشی هم بود و چسبید.اونا هم رفتن سراغ یه بازی دیگه.فقط وقتی که بیدار شدم دیگه کف اتاق جای سوزن انداختن نبود.همه چیز زیر و رو شده بود.با این حال کلی ازشون تشکر کردم ک بیدارم نکردن وگذاشتن بخوابم!

4/داشتیم از یه جایی برمیگشتیم.نزدیک غروب بود و داشت هوا تاریک میشد.راه دور بود و بچه ها عقب خوابیده بودن.داشتیم حرف میزدیم با خنده و شوخی.یهو من یه چیزی گفتم وبا شنیدنش لحنش عوض شد و خیلی اروم و شمرده شروع کرد به انتقاد کردن از من.(درمورد موضوعاتی بود که خودم میدونستم و قبول داشتم و حتی چندوقت پیش بهش گفته بودم اگه تو سخت بگیری و فشار بیاری که من این رفتارم و خودم رو تغییر بدم من راحت تر میتونم واگه بدونم برات مهم نیست انگیزه مو از دست میدم!).همینجور که میگفت من ساکت بودم و اشکام میریخت...

اخرشب و روز بعد چندین بار معذرت خواهی و دلجویی کرد.من ولی یه جوریم.دو سه روز به خاطر این موضوع تو خودم بودم.انگار که ازش توقع نداشته باشم و از این ناراحتم که رفتاری از خودم نشون دادم که اون دیگه هیچوقت از ترس ناراحت شدن من, ازم انتقاد نکنه و چیزایی که اذیتش میکنه رو نگه و این خیلی بده.همه ی ما ایراد هایی داریم که باید برطرف بشه.بارها شده من چیزایی که ناراحتم میکنه رو بهش گفتم و اون راحت پذیرفته.ولی من متاسفانه ظرفیت پذیرشم خیلی کمه و زود ناراحت میشم.نمیدونم چرا اینقد تغییر برای من سخته.میدونم چی حالم رو بهتر میکنه و چیکار باید بکنم ولی نمیکنم و نمیشه.حالا شاید این حرف ها یه تلنگر باشه برام.این دفعه فرق میکنه.خیلی مههمه که اون ازم خواسته...

+اولین قدم امروز برداشته شد.

  • ۹۶/۰۴/۲۷
  • طلوع ماه

نظرات  (۷)

  • مهندس رضا عباسی
  • وبتون عالیه
  • علی شبانه
  • انگیزه تون خیلی خوبه.
    امیدوارم موفق باشید و به اهدافتون برسید.
    پاسخ:
    ممنونم.
    شما هم همچنین.
    همیشه اولین قدم سخت ترین قدم هست
    قدم های بعدی آسون ترن
    ان شاله
    پاسخ:
    آره همینطوره.
    انگیزه داشتن هم خیلی مهمه برای ادامه.
    دقیقا این ان شاالله حتما همیشه باید یادمون باشه.
    از خربزه ی لباس پوش خندم گرفت :-)))

    پاسخ:
    اگر خدا بخواهد....
    خودمم خنده ام گرفت.خیلی برام جالبه که همه چیز رو تو ذهنشون یه وسیله برای بازی و سرگرمی میبینن.
    :)
    پاسخ:
    :))
    واقعا همینطوره ماه جان.چه برنامه های محکمی که ریختم و نشده.
    وای خانم خربزه.من عاشق خلاقیتشون شدم.
    همین که بیدارت نکردن خیلی خوبه.پسر منم مظلومه و خیلی وقتا بیدارم نمی کنه.روی تخت انقدر یواش با خودش حرف می زنه و بازی می کنه که خوابش می بره
    قدمهات مستدام باشه ماه جانِ
    خیلی خوبه که اگر همسر ازت بخواد انگیزت بیشتر میشه .من اگر کسی تتحت فشارم بزاره بدتر میشم
    پاسخ:
    هعییی.دست رو دلم نذار.
    دنیاشون خیلی متفاوت و ساده و در عین حال جذابه نبکا.
    ای جان به این گل پسر.دخترای من که بیدارم میکنن هزار بار. مخصوصا کوچیکه.کم پیش میاد بذارن عمیق بخوابم.
    نه اینکه تحت فشار بذاره.همین که بگه و بدونم که براش خیلی مهمه انگیزه میگیرم.
    فقط میتونم بگم ببوسشون. وای یه روز دلت تنگ میشه برا این روزا.
    قلم خوبی داری. مدام به این فکر میکنم که میتونی روزمره هات رو منسجم کنی و کتاب بنویسی. مثل زویا پیرزاد ساده و خوب مینویسی.
    پاسخ:
    مطمینم که یه روزی دلم تنگ میشه واسه این شیرین زبونی هاشون.
    خودم فک میکنم اصلا استعداد خوب نوشتن رو ندارم.
    کلی ذوق کردم با این کامنت.
    ممنونم ازت.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">