طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت نود و یک

دوشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۹ ق.ظ

یه جایی بود چند وقت پیش رفتیم.یه روستا که اطرافش رو کوه محاصره کرده بود.هواش ابری و مه گرفته بود.یه جایی بود که دوتا دامنه ی کوه بهم میرسیدن.یه حالت دره مانندی داشت.هرچی میرفتی جلوتر دید بقیه ادمها و روستا بهت کمتر میشد و یهو می رسیدی به یه جایی که کاملا محصور بود بین صخره ها.اونجا دیگه هیچکس رو نمیبینی و هیچکس تو رو نمیبینه.حتی صداتم نمیشنون.یه جای دنج!  دلم میخواست الان اونجا بودم.داد و فریاد میزدم.زار میزدم.انقد داد میزدم سر دنیا و آدماش که خالی شم و سبک,

و بعد برمیگشتم.

  • ۹۶/۰۴/۰۵
  • طلوع ماه