طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت چهل و یکم

سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۲۸ ق.ظ

سلام.صبح سه شنبه تون به خیر و شادی.چندروزی دور بودم از اینجا و الانم خیلی حس و حال نوشتن نیست.به دوستان هم که سر نزدم چندروزه.البته ما خوبیم و اتفاق خاصی هم نیافتاده.اقای پدر چند روزی بود میگه اگه میخوای خانوم کوچیک رو از پوشک بگیری الان بگیر دیگه! میگم معلومه دیگه برای تو که هیچ زحمتی نیست.به هرحال خودمم تصمیم گرفتم هرچه زودتر انجام بدم این کار رو.والان دو سه روزی که شروع کردیم.البته آبجی خانومش خیلی کمک میده و رهبری میکنه این امر خطیر رو (!!!) مثلا به خواهرش میگه اگه به من بگی جیش دارم و بشینی رو صندلیت من بهت جایزه میدم! و من نظارت میکنم و به شیرین کاریهاشون میخندم...

یه دفترچه یادداشت گرفتم که همه چیز رو یادداشت کنم مثل خرید ها,کمبود ها, تاریخ ها,اتفاقات و خیلی چیزهای ساده دیگه.یعنی دیگه اصلا به حافظه ام اعتمادی نیست.این چیزها و تاریخ ها اصلا تو ذهنم نمی مونه.البته اگه دخترکها بذارن.

نگران یه موضوعی هستم که چند روز اینده قراره اتفاق بیافته.هرچی به خودم میگم بابا ولش کن هروقت اون روز رسید یه غلطی میکنید دیگه ,الان ولش کن! بازم فایده نداره.هیچکس حتی خانواده ام هم به مخیله شون نمیگنجه که من همچین مشکل مزخرفی دارم.

چرا بعضی دخترا وقتی عروس میشن رفتارها و اداهای مسخره ای از خودشون بروز میدن؟انگار که اونا تنها کسانی هستند که مزدوج شدن و فک میکنن چ خبره! البته شاید تاحدی این ذوق و شوق ها اول کار طبیعی باشه.مورد داشتیم ما رفتیم خونشون طرف اصلا از تو اتاق نیومده بیرون.بعد یک ساعت که شازده دوماد اومده ایشون هم پیداشون شده و میخواستن خودشونو بکشن از بس پذیرایی و خوش,و بش کردن و اومدن و رفتن! ما هم حواله شون کردیم به .... مدیونید اگه فک کنید من عروس بدجنسی هستم!

+بدم میاد از آدمایی که فقط به فکر منافع خودشون هستن.و بخاطر منافع و پست و مقامشون هرکاری میکنن.یکی رو چون عقایدش با عقاید و خواست اونا یکی نیست میکوبونن و تا میتونن تخریب میکنن.و وقتی هم که مرد میکنندش فرشته و بهترین و ...!

  • ۹۵/۱۰/۲۱
  • طلوع ماه

نظرات  (۶)

سلام عزیزم.
وای چه کار سختی خدا کمکت کنه واقعا. من که زحمتش رو مامانم برام کشیدم من هیچی از سختیش نفهمیدم.
حافظه منم داره تعطیل میشه.
نگران نباش خدا حواسش بهت هست گلم.
این لوس بازیا دیگه ببخشیدا حال بهمزن شده منم زیاد دیدم اطرافم.
ما ایرانیا عجیب مرده پرستیم.

پاسخ:
سلام پریسا جان.
فعلا خیلی جدی نیس.روزی فقط چند ساعت بازش میکنم که کم کم یاد بگیره و عادت کنه.
چ مامان خوبی داری تو.خوش بحالته ها!
ممنون عزیزم.
عجب همکاری خواهرانه ای!! خدا حفظشون کنه 
ایشالا که خیره. از الان فکرشو نکن.
پاسخ:
بودن این دوتا کنار هم شیرینیشون رو صد برابر میکنه!
خودم خسته ام از این فکرای مسخره.

Poshak gereftan to aparteman sakhte

In short amozeshi ha jadid omade migan khobe

 

پاسخ:
ما آپارتمانی نیستیم خوشبختانه.
آره شنیدم خوبه.ولی هنوز نگرفتم.
  • آقای پدر
  • یکی از سخت ترین و خیس ترین مراحل بچه بزرگ کردن همین قسمت گرفتن از پوشکه که بین دو تا دوونیم سال باید انجامش داد. ما الحمداله انجامش دادیم و راحت شدیم. دقیقا از دوسال شروع کردیم. تازه به اقتصاد خانواده هم کمک میشه. شما هم موفق باشین
    پاسخ:
    خیس ترین رو خوب اومدین!  آره خوب کار سختیه.خوش به حال شما که انجام شد.فک کنم فندق شما شیش هفت ماهی از دخترک ما بزرگتر باشه.
    اصلا یکی از مهمترین انگیزه هام برای زودتر انجام شدن این کار همون کمک به اقتصاد خانواده است!
  • آقای پدر
  • پس عجله نکنین، اجازه بدین دوسالگی رو رد کنه.
    پاسخ:
    عجله ای ندارم.کم کم. دو سالگی رو رد کرده اتفاقا.
  • پرستو مهاجر
  • عزیزم به این خواهرا.درسته به اقتصاد کمک میکنه اما اگر دیدین امادگیش رو شما یا خانوم کوچیک ندارین با خونسردی و خوشحالی عقب بندازین.اصلا توی این قضیه به خودتون فشار نیارین.من جوجمو دیر گرفتم .البته همه بهم چیز گفتن جوری که برام یه غول شده بود اما 5 روز طول کشید و یه بارم خرابکاری نشد و خیلییی راضیم.

    پاسخ:
    درسته.این چند روز فقط زمانی که خونه هستیم باز بوده.فعلا که خوبه.مثل یه بازی براش.امیدوارم بقیه اش هم به خوبی پیش بره.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">