طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت سی و چهارم

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۴:۳۸ ب.ظ

برگشتم.دلم تنگ نوشتن و خوندنتون بود.کلی هم حرف داشتم ولی الان که اومدم ذهنم خالی از هر حرف وسخنی.روزام اروم و بی سروصدا میگذرن و خوبیم.دوشنبه یهو تصمیم گرفتم که جمعه اش جشن تولد بگیریم! میم جان مخالفت کرد و گفت عجله نکنیم و من کلی دلیل که هفته های بعد به چ علت هایی جورنمیشه.خلاصه دوشنبه شب راضی شد و من موندم وخونه ای کثیف وکلی کار.سه شنبه زنگ زدیم اومدن برای شستن مبلا و چهارشنبه قالی ها رو دادیم قالی شویی که پنج شنبه شب تحویل دادن.آقای میم هم دستش درد نکنه تا تونست غر زد و چون شیفت شب هم بود این چهارروز عملا همه کارا رو خودم انجام دادم.خلاصه جمعه همه چی به خوبی برگزار شد و تموم شد. شنبه آقای میم صبح زود رفت بیرون و ما تا نزدیکای ظهر خواب بودیم.همون احساسی که تو مدرسه بعد از تموم شدن امتحان داشتیم رو دارم.راحت شدم.تمیزی و برق زدن خونه خیلی احساس خوبی بهم میده.این از این.

من اهل لاک نیستم.دوس دارم ناخنام همیشه کوتاه و مرتب باشن.ایندفه ولی یه خورده که بلند شدن درستشون کردم و با دخترا لاک زدیم.الان یه جورایی معذبم! نمیدونم این خانومایی که ناخوناشون همیشه بلند و لاک زده اس چ جوری کاراشون رو انجام میدن؟شایدم خوب دست به سیاه و سفید نمیزنن دیگه.برای من که سخته.ولی قشنگن.

دخترک کوچیکم این روزا خیلی دلبری میکنه...تصور کنید یه دختربچه کمی تپل وسفید با موهای مشکی کوتاه کمی فر که هنوز دو سالش هم تموم نشده و تازه یاد گرفته کلمات رو بچینه کنار هم و جمله بگه,حرف زدن و شعرخوندن و راه رفتن و حرکات صورتش وخندیدنش و دویدنش چقدر لذت بخشه.حس عجیبیه.قابل توصیف نیست...

+لحظات تلخ هم کم نداشتم این روزا.ولی نمیتونم راحت باشم و بنویسم.از دیروز دارم فک میکنم یا باید همه چیز رو بگم و رمزی کنم و یا باید عمومی بنویسم و دچار خود سانسوری بشم.که دیگه حال نداشتم و دومی رو انتخاب کردم.

روز و روزگارتون خوش.

بعدا نوشت:هفته ی اینده مامانم یه عمل جراحی دارن توی یه شهری که حدود چهارساعت با اینجا فاصله داره.با خواهرا تصمیم گرفتیم هرکدوم دوسه روز بریم پیشش باشیم.احتمالا  اولین نفر هم من باشم.از الان استرس گرفتم واسه اینکه بچه ها کجا باشن چون باباشون هم نیست.و اینکه عمل مامانم به خوبی انجام بشه.به امیدخدا.

  • ۹۵/۰۹/۱۵
  • طلوع ماه

نظرات  (۶)

Che khob

Khone tekoni kardi

Boooos b dokhmale nazet

Dos dashtani tarin mojodate donia dokhmalan 

پاسخ:
اره خونه تمیز شد کامل.این خیلی حالمو بهتر میکنه.واقعا لذت بزرگیه.دخملت که به دنیا بیاد میفهمی چی میگم.
خوب کردی جشن گرفتی . مطمئنا حالت بهتره . منم جشن گرفتم رو خیلی دوس دارم و مهمونی دادن . همیشه خوش باشید.
پاسخ:
ممنون.حالم خوبه این روزا.شکر خدا.
تصویری که از دخترت ساختی که دل منو برد که :))
پاسخ:
حرف زدنش منو کشته.کل قواعد زبان فارسی رو می بره زیر سوال!
سلام.ای جان به این دخملت.انشاالله عمل مامانتون هم به خوبی انجام میشه نگران نباش.
پاسخ:
سلام.ممنون.انشالله.
سلام 
اووف چقدر کار انجام دادی :)) من حال ندارم یه جارو بزنم :))
لاک خیلی خوبه ... قبلا ها خیلیییی میزدم... الان اصلا حسّش نیست...
وای دخترک سفید و کپل و قربون اخه :)
الهی که عمل مامان به سلامتی انجام میشه... 
پاسخ:
سلام.اره توفیق اجباری بود.ولی بعدش راحت شدم.همه جا تمیز شد.
ممنون خانومی.انشاالله.
عزییییزدلم،اون فسقلی رو از طرف من ببوس((:
ان شالله ک عمل مامانتم ب سلامت تمام میشه(:
پاسخ:
سلام.ممنون بانو لبخند عزیز.انشاالله.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">