طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت سیزدهم

شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۲:۲۷ ب.ظ

سلام.صبح شنبه تون به خیر و شادی.امروز بچه ها رفتن خونه مامانم و من درغیاب اونا بعد از مدت ها pصبحونه نون و پنیر با گردو و پسته ی تازه چین خوردم و حسابی چسبید.بعد کارامو انجام دادم و بر خلاف همیشه کلی وقت اضافه آوردم! دیشب دختر کوچیکه خیلی زود خوابیدو از عصر دیگه چیزی نخورده بود.نصف شب از گرسنگی چنان جیغ میزد که بیا و ببین! کلی عذاب وجدان گرفتم...

اون مشکل همچنان پابرجاست و غم بزرگی رو دلم هست ازش.این روزها پر از حس نفرتم.هیچوقت از کسی یا چیزی اینقد نفرت نداشتم.برای خودمم عجیبه.متنفرم از مردای بی غیرت و بی مسیولیتی که فقط از مرد بودن اسمشو یدک میکشن.متنفرم از زنای خونه خراب کن!متنفرم از مردمی که فقط و فقط حرف میزنن و قضاوت میکنن.بدون اینکه بدونن طرف تو چ شرایطی زندگی میکرده.متنفرم از قانونی که همه ی حق رو به مرد میده و برای زن هیچ ارزشی قایل نیست!

متنفرم از اونایی که میگن زن باید شوهرش رو نگه داره تو اگه زن بودی شوهرتو حفظ میکردی!!!!

بنظر من اون مردی که زنش باید دایم مطابق نظر اون باشه و از خود بگذره و مواظبش باشه که یه وقت کج نره بهتره ولش کنی بره.این موندنی نیست.مرد اگه متعهد و انسان باشه خودش می مونه و نیازی به این کارا نیست!

این روزا پرم از حس نفرت...


 

  • ۹۵/۰۶/۱۳
  • طلوع ماه