طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت دهم

شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۴۳ ق.ظ

سلام به همگی.

صبح شنبه تون به خیر وشادی.

دیشب اقای همسر شیفت بودن و ما تنها بودیم.برای همین خیلی اشفته و بد خوابیدم.صبح زود هم که اومدن دخترا همزمان از خواب بیدار شدن!منم که خسته کلی عصبانی بودم.ولی بعدش دوباره منو کوچیکه خوابیدیم.یک ساعتی که خوابیدم دیگه اخلاقم خوب شد و پاشدم.البته کوچیکه تا الان که نزدیک ظهره همچنان خوابه...

بعد کارامو انجام دادم و اومدم اینجا.امیدوارم این هفته برامون هفته ی خوبی باشه.خوشحالم که داریم به تعطیلی های اقای پدر نزدیک میشیم....

یک هفته ای میشه خونه مامانم نرفتیم.امروز اگه بشه میخوام برم.

دختر کوچیکه یه عادتی داره که برام خیلی عجیب والبته شیرینه.وقتی که خوابش میاد میاد کنارم دراز میکشه صورتشو میچسبونه به صورتم بطوری که نفساش میخوره به صورتم...دستاشم میندازه دور گردنم.یا میگه دستتو دراز کن و سرشو میزاره رو دستم و میخوابه.بعد هی جابجا میشه و تکون میخوره...تاخواب بره....

وقتی اینکارو میکنه یاد بچگی های خودم میافتم که چقد عاشق اغوش مامانم بودم و چقد بهش وابسته بودم.یعنی از بوی عطر تنش اروم میگرفتم.الان فک میکنم دخترم هم همین حس رو داره.

البته این مال موقعی بود که خیلی کوچیک بودم.الان خوبیم با مامانم ولی دیگه اونقد احساساتی نیستیم.کلا من اصلا اهل ابراز احساسات به خونواده ام نیستم و از بیرون بنظر ادم خشکی میام!

۹۵/۰۶/۰۶
طلوع ماه

نظرات  (۳)

:)
انشالله همیشه جمعتون جمع باشه ودلتون خوش.
چقد دلم تنگ شد برای این جوری خوابیدن توی بغل مادرم...
صورتم رو بچسبونم به صورتش....
خوش به حال بچه ها...
پاسخ:
ممنون.
 گل پسرت که بیاد تو بغلت  دوباره همون حسا رو تجربه میکنی انشاالله...
سلام عزیزم خوبی؟؟؟
آدما وقتی کوچیکترن راحتتر احساساتشون رو بیان میکنن و حتی عملا نشون میدن . مثلا همین که میاد و خودش رو تو بغلت جا میده . ما هم کوچیک بودیم همین کارو میکردیم . اما حالا که بزرگتر شدیم انگار رودرواسی باعث میشه خیلی به هم از نظر تماس بدنی نزدیک نمیشیم . من خودم اینجوریم گاهی حتی روم نمیشه دلتنگیم رو به مامانم ابراز کنم . البته مورد من شاید فرق داشته باشه و بخاطر این هست که چون ما زیادیم مامانم نمیتونست خیلی به همه مون برسه و بهترین ارتباط رو داشته باشه . برای همین به طور طبیعی یه فاصله ای که نمیشه انکارش کرد بین مون وجود داره متاسفانه.
پاسخ:
اره.من با اینکه پدرو مادرمو خیلی دوست دارم ولی خیلی وقته نبوسیدمشون همینطور برادر و خواهرا.انگار به قول تو رودربایسی داریم.یا یه شرمی هست که نمیذاره.و خیلی بده.ولی بچه ها خیلی راحتن تو ابراز احساسات...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">