طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت صد و پنجاه و سه

يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۳۹ ق.ظ

اینجوری که هواشناسی پیش بینی کرده بالاخره قراره بارون و برف به سمت ما هم بیاد.امروز هم از صبح هوا ابریه و من عاشق روزای ابریم.دخترکم میگه مثه تو اون قصه که بچه هه برای ابر قصه سوزناک میخونه و ابره گریه اش میگیره و بارون میباره بیا ما هم بریم برای ابرا قصه های سوزناک بخونیم!

خوب بین سرو صدا و هیاهوی دخترا و صدای تلوزیون که طبق معمول رو پویاست و چندتا صدای دیگه من برای خودم چندتا اهنگ انرژی مثبت گذاشتم و همزمان کارهامو انجام میدم تو آشپزخونه.امروز هوس آش کردم و تصمیم دارم تا ظهر آش بپزم.

بیرون انقد هوا خوبه که دوست دارم اگه وقت بشه بریم رو حیاط و بدویم و بازی کنیم و نفس بکشیم.البته فک کنم امروز کمی سردتر باشه هوا.دیشب کلی باد اومد نصفه شب و من تنها بودم و چندبار از خواب بیدار شدم.امشب آخرین شیفت شبه خداروشکر.هم من راحت میشم هم میم.تو شیفت شب خیلی سخت میگذره بهش.

این چند وقت که غر زدن من کمتر شده روابط خیلی بهتر شده.میدونستم که مردا تحمل خانومای غرغرو براشون سخته.ولی نه تا این حد.البته من زیاد غرغرو نبودم فقط یکم زیادی پیله میکردم.میم هم البته از اون آدمای خونسرده که هی کار پشت گوش میندازن.الان اینجوری خودم خیلی آرومترم و دیگه حرص الکی نمیخورم.

دوست دارم همیشه اینجوری باشم.ولی گاهی نمیشه.دلم نمیخواد دیگه حال بدم برگرده.دیروز یهویی دست دخملا رو گرفتم و نشستم رو تخت و نشوندمشون رو پاهام.بعد قلقلک دادم و چلوندمشون.باورتون میشه ریسه میرفتن از خنده! با همین کار کوچیک.اصن سر چیزای کوچیک و معمولی هم کلی میخندن و ذوق میکنن.اینا یه هدیه ارزشمنده از طرف خدا که من گاهی قدرشون رو نمیدونم.اصن منم باید پا به پاشون بزرگ شم!


بعدا نوشت؛ الان که رفتم بیرون و اومدم دیدم وووه چه سوزی میاد با باد.خیلی سرده.اصلا مناسب بیرون رفتن بچه ها نیست.بجاش وقتی میای داخل گرمای داخل خونه خیلی دلچسبه.همین چند دیقه که رفتم بیرون نوک انگشتام و بینی م بی حس شدن.حالا هوا شده شبیه زمستون های واقعی!

  • ۹۶/۱۱/۰۱
  • طلوع ماه

نظرات  (۵)

زندگیه دیگه. باید با همین شادی های کوچیک دل خودمون رو خوش کنیم.
به نظرم توی خونه موندن زیاد حالت رو خراب میکنه، بعضی وقتا بچه ها رو به آشناهای مطمئن بسپار و به دورهمی دوستانه یا کلاس آموزشی برو.
پاسخ:
بعله.همینطوره.:-)
دقیقا هوپ جان.بیکاری و موندن تو خونه، ام الفساده.آدم رو کلافه میکنه.
  • شارمین امیریان
  • سلام.
    وای چه قدر دخترات بانمکن! 
    اینجا دیشب یه کم برف اومد. ولی فکر کنم کارشون از قصه سوزناک گذشته! اینا فقط کتک می خوان!!! =))
    پاسخ:
    سلام.
    لطف داری عزیزم.
    آره اینا همون کتک لازمن فقط.خخخ
    ای جانم.
    انشالله که اونجا هم برف و باران بیاد.
    درست فهمیدی.خیلی از مردا تحمل زن پرحرف و غرغرو رو ندارن.ساکت باشی عزیزتری.خخخ.
    زندگیت همواره گرم و شاد...
    پاسخ:
    فعلا که هنوز خبری نیست:-(
    حالا از اونطرف  ما خانوما دوست داریم همش با یکی حرف بزنیم و درددل کنیم!
    ممنونم ازت.
    کاش برفش هم مثل زمستونای واقعی باشه،اینجا یک روز بارید اما فعلا خبری نیست دیگه.

    نه تنها مردها،حتی زنها هم از غر خوششون نمیاد.گیر دادن وغر زدن کلافه کنندس اماخب نمیشه انجامش نداد😁

    ای جانم دنیای بچه ها خیلی قشنگه،ماهم اون موقع ها شاد بودیم ومتوجه هیچی نبودیم.
    پاسخ:
    باورت میشه هیچی نیومد اینجا.دریغ از یه قطره برف یا حتی بارون!
    منم غرزدن رو دوست ندارم.وقتی همه چیز سرجاش و طبق برنامه باشه مگه ادم مرض داره غر بزنه:-(
    ولی نیست!  ولی من یه مدتیه بی خیال همه چیز شدم.
    بی خبری همیشه هم بد نیست.هرچی کمتر بدونی غمت هم کمتره.
    سلام خوبی. به به . چرا کامنت رو یکی درمیون میبندی.  کامنت من برای پست اول. آفرین به تو که میری پیاده روی.  کار خیلی خوبی میکنی . سعی کن بیشتر به ته دلت سر بزنی ببینی چی میخواد...
    پاسخ:
    سلام عزیزم.ممنون.
    قبلا هم گفتم بعضی پست رو صرفا برای خودم مینویسم وارزش کامنت گذاری ندارن.خخخ
    چشم.بعله همین پیاده روی و تصمیمی که بالاخره گرفته شد حالم رو خوب میکنه حسابی.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">