طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت صد و سی و هشت

يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۹ ب.ظ

همیشه وقتی فک میکنی همه چی خوبه و دیگه بهتر از این نمیشه و از این حرفا ، یه اتفاقی می افته که قشنگ حالتو میگیره.امروز سر یه موضوع کوچیک و بعدش سر یه پیامک بیخودی که من به میم دادم کلی دلخوری به وجود اومد.شاید اگه منظورم رو بهتر میگفتم و کمی کلمات رو پس وپیش میکردم این اتفاقات پیش نمی اومد.خلاصه که روز بدی شد برامون.البته سرشب صحبت کردیم و موضوع حل شد.خوبی اینجا اینه که اینجور مواقع حرم رو داری برای رفتن.عصر که میم برگشت و خانوم کوچیک خواب بود دست موطلایی خانوم رو گرفتم و زدیم بیرون.رفتیم حرم و از اونجا هم مغازه های اطراف رو گشتیم برای خرید.امیدوارم این حس بدی که دراثر اتفاقات امروز پیش اومد هرچه زودتر از بین بره.راستی از امروز عصر داره خلوت تر میشه اینجا.حیف که ما دوروز دیگه بیشتر نیستیم...

#میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت

#بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟

حمید رضا _برقعی

۹۶/۰۸/۲۸
طلوع ماه