طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت صد و سیزده

دوشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۲۳ ق.ظ

امشب پنجمین شبی هست که نزدیکای یک و نیم، دو خسته و له و لورده میرسیم خونه.البته من و بچه ها فقط.میم سرکاره.دیروز کارای خونه تموم شد و امروز وسایل رو چیدن.امشب نمیدونم چمه.انقد استرس دارم که نمیتونم بخوابم.انگار یکی به دلم چنگ میزنه.هنوز کلی کار نکرده داریم و موضوع نگران کننده تر اینه که هنوز برای برگشت مامان و بابا تاریخ دقیق ندادن و خیلی چیزها بلاتکلیفه.لحظه های تلخ و شیرین زیادی داشتیم و انقد اتفاق تو این چند روز افتاده که اصلا فرصت مرور دوباره شون رو هم نداشتم. حرفای ناراحت کننده و دلخوری ها هم کم نبوده و همینا حالمو بد میکنه...از ته ته دلم ازش میخوام کمک کنه همه چیز ختم به خیر بشه...

  • ۹۶/۰۶/۲۰
  • طلوع ماه

نظرات  (۷)

سلام
خوشحال میشم همدیگرو دنبال کنیم
البته اگه قابل بدونید
خدادقوت ماه جان.اینهمه کار با دو تا جوجه واقعا سخته
یکم هم این وسطا به خودت استراحت بده.ان شالله مامان و بابا هم بسلامتی و به موقع میان و خیالت راحت میشه.
امیدوارم عروسی به خوبی و خوشی برگزار بشه و نفس راحتی بکشی
پاسخ:
نبکای عزیزم طفلکی بچه ها اصلا زحمتی برای من ندارن بزرگترا بدترن!
ممنونم.انشاالله...
خدا قوت خانمی  . امیدوارم شیرینی ها بر تلخی ها غالب بشه .و حس خوب بیاد تو وجودت . مامان بابا هم بسلامتی برگردن.
پاسخ:
انشاالله.
ممنونم عزیزم.
خدا قوت خانمی  . امیدوارم شیرینی ها بر تلخی ها غالب بشه .و حس خوب بیاد تو وجودت . مامان بابا هم بسلامتی برگردن.
عزیزم خدا حفظشون کنه
واقعا بچه ها خیلی خوبن
پاسخ:
سلامت باشی.
خوبی ؟چه خبر
پاسخ:
سلام.
سلامتی.
امیدوارم ختم بخیر شده باشن..
بیا برامون تعریف کن چی شد .
پاسخ:
سلام.
چشم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">