طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت هفتاد و نه

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۵:۱۲ ب.ظ

سکانس صبح:معمولا اینجوریه که من آخرشبا اشپزخونه رو سروسامون میدم هال و اتاق ها رو کمی جمع میکنم که نصفه شب پامون به چیزی گیر نکنه! بچه ها میرن دستشویی و مسواک. گوشیمو کوک میکنم و کارای شخصی خودم.بعد همه چیز رو چک میکنم و بعد بچه ها رو که خوابوندم, سرم با خستگی میرسه به بالشت و اروم میگیرم.که معمولا زودتر از ١٢ نمیشه.دیشب اما خیلی زود خوابیدم و خوابم برد و همسر بچه ها رو خوابوند.صبح زود بیدار شدم با کلی انرژی مثبت و سرحال و الانم خوبم.


سکانس بعدظهر:میم رفته سرکار.بی قرارم.دلیلشو نمیفهمم.لجبازی و اصرارهای دخترک کلافه ام کرده.زنگ میزنم به خواهرم که بربم بیرون میگه الان گرمه.غروب میام بریم.میخوام کیک بپزم.بهم ریختگی الان اشپزخونه رو میبینم.با کیک پختن شلوغی چند برابر میشه.بعد به این فک میکنم که باید همزن رو بیارم پایین.بعد دخترا بیان هی میخوان دست بگیرن به همه چیز واصرار که من اینکار من اون کار.بعد سر اینکه که کی تخم مرغ و بریزه و کی کنار من وایسه و کی بهم بزنه بزنن تو سروکله ی هم و جیغشون بره هوا! هووووف.اصن بی خیال همه چیز میشم.کاشکی یه نفر می اومد همه جا رو تمیز میکرد و یه کیک خوشمزه می پخت و با یه چایی میذاشت جلوم و بعد میرفت!


نمیدونم چمه.میدونم تا یکی دوساعت دیگه همه اینا انجام میشه و خوب میشم.ولی الان انقد بی قرارم که نمیتونم یه جا بشینم. نمیتونم فکر کنم حتی نمیتونم دراز بکشم و چشامو ببندم و بخوابم.

+شاید اینا مربوط به اتفاقاتیه که دو سه روز دیگه موعدشه.نمیدونم.

۹۶/۰۲/۲۹
طلوع ماه

نظرات  (۶)

نوبتی کن تخم مرغ و همزن رو
پاسخ:
اینا سنشون کمه نوبتی کردن رو هنوز کامل قبول نمیکنن.مخصوصا کوچیکه که حسابی قلدره واسه خودش!
همش مال همون اتفاقه اگه درست فهمیده باشم. خودتو تقویت کن باااانو.
http://rooznegareman.blogsky.com
پاسخ:
درسته.از نظر روحیه خیلی بالا پایین میشم.یه روز خوبم یه روز بد.
چرا خدا جوری خلقمون نکرد که با یه روند طبیعیه بدنمون انقدر بهم بریزیم؟
پاسخ:
نمیدونم چرا اینجوری میشه.من تو روزای عادی هم خیلی بالا و پایین دارم.حالم خوبه ولی گاهی یه چیز کوچیک به شدت غمگینم میکنه.
سلام دوست عزیز،وقت بخیر
با آرزوی موفقیت و پیشرفت وب جنابعالی،پیشنهاد میکنم
از وب بنده دیدن فرمایید.
تشکر فراوان.
شروع هر کاری خیلی سخته ولی همین اولشو انجام بدی بقیه اش خودبخود،خوب جلو میره.
شاید،اگر همزن رو درمیاوردی و از پس این قسمت سختش که شروعشه برمیومدی خیلی راحت بقیه کارها هم انجام مدیدی و لذت میبردی. حتی با وجود شلوغ کاری بچه ها.

من خودم تو اینجور کارها خیلی مشکل دارم. گاهی انگیزه هست و همه کار میکنم گاهی هم فقط، منتظرم ببینم چطور استارت اون کار رو بزنم بلکه جلو بره
پاسخ:
دقیقا همینطوره.
میدونی در واقع اون روز اینا بهونه هایی بود که من واسه خودم ردیف میکردم.ذهنم اشفته بود.وگرنه اگه بخواد ادم میتونه راحت بلند شه و شروع کنه و حالش عوض شه.
در کل شروع و تغییر سخته.من خیلی تصمیم ها دارم که عملی  
 نشدن.بعضی وقتا از دست خودم کلافه میشم.
و من باز با خوندنت از ته دلم آرزو کردم که ایکاش دو تا دخمل داشته باشم:)
میدونم سخته بزرگ کردنشون ولی ثمرشون بی شک دلنشین خواهد بود:)

هر چی هست ان شا الله خیره عزیزم
پاسخ:
عخععععی.انشالله هرچی که خیره واست پیش بیاد.
دختر عشقهههه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">