طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت هفتاد و هشت

دوشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۸:۴۳ ب.ظ

دو سه روزه میخوام بنویسم و نمیشه.این چند روز کمی از فضای مجازی دور بودم و به زندگی نزدیک.تغییرات مثبتی تو روابط من و میم ایجاد شده.بیشتر از قبل با همیم و دلخوری اگه پیش بیاد سریع قیچی میکنیم که طولانی نشه.هفته خوبی بود مخصوصا پنج شنبه و جمعه که رفتیم یه جای بکر و سرسبز و خوش اب وهوا.امیدوارم به فرداها و فرداهای بهتر...

نکته اول, مشکل داغ شدن پاهاش هنوز حل نشده و شبا نمیتونه راحت بخوابه.بدیش اینه که من باید راضیش کنم که بره دکتر و ازمایش بده!

نکته دوم,یه وبلاگی بود من خاموش میخوندمش و دوس داشتم نوشته هاشو.تو این روزهای اخیر یه چیزایی مینویسه,که دیگه دوس ندارم بخونمش.از ادمای متعصب و افراطی وتندرو بدم میاد.

نکته سوم,امروز میم بعد از چهار روز استراحت رفت سرکار و من خونه رو که خیلی داغون بود ریختم بهم و کلی کار.نزدیکای ظهر مهمون ناخونده اومد و سریع ترتیب نهار رو هم دادم.بدو بدو.توجه داشته باشید که بچه ها هم پشت سرم مشغول ریخت و پاش بودن.ساعت یک همه جا تمیز و مرتب بود و نهار هم اماده.بعد الان داشتم به این فک میکردم که بعله منم کدبانویی هستم واسه خودم!!! و خیلی هم نباید خودمو دست کم بگیرم.

نکته چهارم, با کمال تاسف باید بگم که از برنامه ها و هدف هام هم عقب موندم این مدت.بخصوص کاهش وزن.میم منو اغفال کرد.

نکته پنجم,خیلی دوس دارم معنویت و ارتباطم با خدا رو قوی تر کنم.اوضام خیلی داغونه.دلم میخواد دستی که به طرفم دراز شده رو بگیرم و اون با نفسای گرم و مهربونش منو اروم اروم بکشه بالا.دلم میخواد سحر خیز باشم و خواب منظم و مفیدی داشته باشم.یه کارای خرد ریزی هست که باید بنویسمشون و کم کم انجامشون بدم.انشاءالله.

۹۶/۰۲/۲۵
طلوع ماه

نظرات  (۸)

سلااااام
معلومه که شما برای خودتون کد بانویی هستین.خبر نداشتین؟
امیدوارم مشکل اقای میم به زودی برطرف بشه
4.حتما اقای میم ماه شب 14 میپسندن😉امیدوارم به همه ی برنامه های خوبت برسی
باز خیلی جای شکرش باقیه که یه دستی که به طرفت دراز شده رو احساس میکنی ماه جان.امیدوارم به این هدف خیلی خوبت برسی
پاسخ:
سلاااااام
بهله اون که البته.خخخخ
منم امیدوارم.البته الان بهتره.ولی بالاخره باید بره دنبالش.
4. ^_^
من مطمینم حتی در بدترین شرایط هم حواسش بهمون هست.سخته...
به خاطر پاراگراف اولت خوشحالم و امیدوارم جوری پیش برین که ته دلت شاد و راضی باشه.
درباره نکته اخر باید بگم منم متاسفانه دور شدم و دلم میخواد نزدیک بشم اما نمیدونم چرا نمیشه. فکر کنم خدا بیخیالم شده!
پاسخ:
به جرات میتونم بگم هشتاد درصد حال الانم بخاطر این موضوعه.خیلی مهمه واقعا.امیدوارم.
وای منم.شاید اون اراده هه و میل قلبی که باید باشه نیست.شایدم تنبلی مون میاد!
چقد خوب.امیدوارم روزهای خوبت ادامه دار باشن.
بنظر من اهداف و کارات رو یه دونه دونه انجام بده و بعد که به اونچه که میخواستی رسیدی برو سراغ بعدی.زیاد و دور که باشن انگیزه ات کم میشه و هیچوقت انجام نمیشن.موفق باشی.
پاسخ:
انشاالله.
اره خودمم میدونم.فعلا که فقط حرف میزنم و برنامه میریزم!
ممنونم ازت.
خوشحالم با میم بهتر شدی.
معلومه که کدبانو یی. پس چی. دو تا بچه پشت سر هم داشتن راحت نیست. 
پاسخ:
تصمیماتمون کاملا دوطرفه بود.تلاش یه طرفه هیچوقت  به نتیجه نمیرسه.
صد در صد.اون که البته.خخخ
سلام بانو.
خوشحالم که خوشحالی بخاطر بهبود روابطتون.
به به کدبانو جون. آدم تو تنگنا که باشه ، شکوفا میشه.
امیدوارم اون وبلاگ من نباشم.
منم دلم میخواد روابطم با خدا بهتر بشه و چقدر حس میکنم دورم ازش!
پاسخ:
سلام مرضیه جان.
ممنونم ازت.
نه اصلا.اتفاقا از نوشته هات حس,میکنم تو این زمینه هم فکریم!
خیلیامون اینجوری هستیم...
چه جالب منم با یه وبلاگ خیلی انس گرفته بودم خیلی زیاد الان دو هفته سوم پست انتخابات میزاره بخاطر هم دیگه دلم نمیخواد بخونمش
پاسخ:
اوهوم.بعضیا تو این روزا روی واقعی خودشون رو نشون میدن!
خوشحالم از آشنایی با شما.
خیره ایشالا. امیدوارم به برنامه هات و اهدافتو، خدا و میم و کلا همه برسی. بخصوص اخری که اگر اونو داشته باشی بقیه درست میشه. میگن اینجور
پاسخ:
زنده باشی آقای پدر.
انشاالله.
خسته نباشی خانوم خونه...
خوشحالم که روابطتون باعث رضایتت هست :)

پاسخ:
زنده باشی خاله ریزه جان.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">