طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت هفتاد و یک

يكشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۶:۲۷ ب.ظ

زندگی مون تو مرحله اییه که دائم در معرض آزمون و خطا هستیم.دارم چیزای خوبی یاد میگیرم و تجربه کسب میکنم.تو روابطه با همسر.تو مادری کردنم.تو رفت و آمد با اطرافیان .واین خوبه.حس میکنم پخته تر شدم تو همه چیز.شبا انقد خسته ام که دیگه کاری رو نمیذارم بعد خواب رفتن بچه ها و خودمم باهاشون میخوابم.

اردیبهشت زیبا اومده.اولین چیزی که به ذهنم میاد باز شدن گل های رز و محمدی یه و باغچه های پر از گل خونه مامان و مامان بزرگم.دلم رفتن میخواد و کندن از اینجا و دیدن زیبایی های اردیبهشت.دلم رفتن میخواد زیاد.با همه ی داشته هامون جای شادی و مسافرت و گردش و هیجان تو زندگیمون خالیه.شاید مسخره باشه ولی به اونایی که دایم میرن سفر و تفریح و گردش و هیجان داره زندگی شون حسودیم میشه و با خوندن زندگی شون حالم بد میشه.یه جورایی به روزمرگی و تکرار دچار شدم.به میم هم گفتم البته.

+دارم ورزش میکنم.پیاده روی و طناب زدن.هوا گرم شده حسابی و تند تند باید دوش بگیرم.

+عشق این روزای من دخترا هستن ,شبای خنک تو حیاط با میم, کامیون سواری و دوچرخه و بازی با جوجه هایی که تازه خریدیم...

  • ۹۶/۰۲/۰۳
  • طلوع ماه

نظرات  (۶)

سلام طلوع ماه جان
آخ گفتی..منم دلم رفتن و کندن میخواد.اما بد شدم.تنها با جوجه و دو نفری دلم نمیخواد.این هفته همه اطرافیانم نیستن.من و جوجه باید تنها خونه باشیم.دلم یه جوریه...
میدونم جدی نمی گی ولی هیچ وقت به هیچ شرایطی حسودیت نشه.شاید اگه جای اونها باشین نظرتون عوض بشه.
آفرین که ورزش میکنی.واقعا عالیه.با دخترا استخر نمیرین؟
پاسخ:
سلام نبکای عزیز.
شاید چون تو تنهایی فکر و خیال ادم رو اذیت میکنه و تو شلوغی اینجوری نیست همچین حسی داری.
اره خوب.ولی اینکه این کمبود هست روجدی میگم.همسر من زیاد اهل رفت وامد و گردش و مسافرت و مهمونی و این جور برنامه ها نیست.نه اینکه دوست نداشته باشه.عادت کرده اینجوری.من وقتی جوش و خروش دیگران رو میبینم بیشتر اذیت میشم...
امید که همیشه شاداب باشی و راضی از وضع موجود. احتمالا جنوب زندگی میکنید. درسته؟
بعدازظهرها چای و بیسکوییت بردارید برید پارک. هم بچه ها بازی کنن و هم شما حال و هوایی عوض،کرده باشید.
همیشه بهار نیست و همیشه هم وقت برای،چای خوردن تو پارک نیست.
پاسخ:
مرسی مرضیه بانو.جنوب نه.ولی تو مناطق گرمسیریم.
میدونی مرضیه جور نمیشه.یا شایدم من جورش نمیکنم.پارک یکمی ازمون دوره یا باید با همسر بریم و یا با مامانم اینا.تنهایی از پسشون بر نمیام و وقتی جایی میریم با اینکه خوش میگذره ولی خیلی خسته میشم.اگه همسر باهامون باشه عالیه.که اونم کم پیش میاد.
شادی و جوش و خروش خودتون باید ایجاد کنین منتظر بشین بقیه براتون فراهم کنن لحظه ها رو از دست میدین. یکم ریکلس باشین و سخت نگیرین میتونین کلی برنامه های خوب و با هزینه های خیلی کم با دخترا بذارین. خستگی بعد از اون فعالیت و بیرون رفتن هم خودش کلی کیف داره.
هر چی تو ذهنتون پرورش بدین و خودتونو به همون سبک بار بیارید همونا پیش میاد پس ذهنتونو تقویت کنین و تواناییهاتونو بروز بدین.شما چیزی کم ندارید از بقیه یه چیزاییم دیگران ندارن اما شما دارید.
پاسخ:
درسته مشکل از خودمم هست قبول دارم.ولی من زیاد برنامه ریختم و نقشه کشیدم که اجرا نشدن خوب.چون یه دست صدا نداره.تاثیر نیروی ذهن خیلی زیاده.ولی متاسفانه بیشتر صرف منفی بافی میشه تا چیزای خوب.
ممنونم از کامنت خوب و انرژی مثبتتون دوست عزیز.
خداروشکر خانمی که رو به بهبودی. ایشالا دلتنگیات زود رفع بشه.
البته یه نکته بگم؟ درمورد طناب زدن باید حواست باشه که طبق مقالات جدید ممکنه باعث افتادگی رحم بشه، بنابراین بهتره یه ورزش هوازی دیگه را انتخاب کنی. شاد باشی و التماس دعای فراوان.
پاسخ:
متشکرم ناهید خانوم.
اره منم اینو شنیده بودم ولی  من هنوز در حد مبتدی هستم.نمیدونم در این حد کم هم ممکنه مشکل پیش بیاد؟ طناب رو چون تو خونه میشه انجام داد وکالری سوزیش بالاست انتخاب کردم.
خوب اگه دلایل اجرا نشدنشون خودتون هستین بهش فکر کنین و روی خودتون کار کنین میدونین ذهن خیلی زود عادت میکنه به چیزی که ما بهش القا میکنیم. شاید اوایل سخت باشه و حتی ذهنتون مقاومت کنه اما اگه روی خواسته و چیزی که فکر میکنین درست پافشاری کنین ذهنتون کمتر به سمت منفی بافی میره. پیشنهاد میکنم بشدت جلوی ذهن و زبانتونو بگیرین و تمرکز کنین روی چیزی که دارین بهش فکر میکنین.مثلا" یهو رفتین تو فاز فکرای منفی و بی پولی و ... هی داستات پشت داستان میاد تو ذهنتون سریع به خودتون بگین دارم به چی فکر میکنم؟ تمرکز کنین و سریع اون فکر تبدیل کنین به مثبت و چند بار تکرارش کنین هم ذهنی هم زبانی مثلا" روزی رسان و برکت دهنده ی مال من خداست پس هر هروزی روزی ما خواهد رسید. منفی بافی همون وسواس فکریه که با تمرین برطر میشه.
میدونین همین تاکید روی اینکه من منفی بافم و تکرارش قضیه رون بدتر میکنه!  اینکه روی این موضع باشید و هیچ کاری نکنین که فقط ضعف شما رو بیشتر میکنه و آسیب بیشتری میبینین. آدمیزاد خیلی توانایی داره شما قدرتهایی دارین که فقط با خواست خودتون بروز پیدا میکنه مثل همین مادرشدنتون تا قبلش چقد ترس و ... اینا داشتین ولی وقتی مواجه شدین تازه فهمیدین چقد تواناییهاتون برای پرورش دخترا زیاده! برید به سمت مواجه شدن با ترس هاتون برید به سمت فکرای مثبتی که تا حالا بهش فکر نکردین حتی تو خیالتون پرورشش بدید.اثرشو قطعا خواهید دید.
پس دیگه سخت  و برنامه جور نمیشه با بچه ها بریم بیرون اینا نداریم یه تکون ذهنی به خودتون بدین برنامه بچینین.سخت نگیرید تا سخت نگذره.دلخوشی های کوچیک از خودتون و دخترا دریغ نکنید.شما میتونید فقط باید بخواید.روی چیزایی هم که ندارید زوم نکنید ازشون بگذرید این فقط برای شما نیست همه چه مادی چه رفتاری چه معنوی یه چیزایی دارن یه چیزایی ندارن.پس مقایسه بیشترین آسیبه این تلنگر به ذهنتون بزنید .
ممنونم عزیزم.یببخشید بابت پر حرفیم.من خودمم یه دوره مثل شما بودم اما واقعا روی خودم کار کردم.موفق و سلامت باشین.

پاسخ:
خیلی  خیلی  ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و نوشتی .کامنتت رو چند بار خوندم.خودمم بعضی وقتا به این فک میکنم که داشته هام چقد بیشتر از نداشته هاست.چقد لطف خدا تا حالا شامل حال من شده.چقد بهانه برای شاد بودن دارم.ولی خوب بعضی وقتا که ادم از چیزی ناراحته انگار یه مرضی هست که دوست داری خود خوری کنی و همه چیز رو بزرگ کنی برای خودت...درست میگی دلخوشی های کوچیک زیادن.باید سعی کنم افکارمو به سمت چیزای خوب و مثبت سوق بدم...

طناب زدن در حد معمولی فک نمیکنم مشکلی برای رحم ایجاد کنه.بینش وقفه ایجاد کنید یعنی بیست ثانیه طناب بزن و یک دیقه استراحت کن.ودر کنارش ورزش های دیگه رو هم انجام بده.
موفق باشی.
پاسخ:
منم روشم همینجوریه.چند ثانیه طناب میزنم و بعد راه میرم.اگه زیاد بزنم نفسم بند میاد.خخخ
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">