طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت شصت و یک

جمعه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۵۶ ق.ظ

1/دیروز از یه موضوعی غمگین بودم.یه لحظه از ته دل دعا کردم و سپردم به خودش.به شب نرسیده حال بدم رو خوب کرد.همه چیز از این رو به اون رو شد.خجالت میکشم ازت که با اینکه اینقدر ازت دورم بازم هوامو داری.ببخش که بعضی وقتا فراموش میکنم تو هستی و امید به غیر از تو دارم.ببخش که اینقدر ضعیف و فراموش کارم! ببخش که در مقابل بزرگی و مهربونی تو من هیچی نیستم!

2/این دو سه روز که همسر بیکاریشه صوبا تا ١٠ و نیم یازده خواب بودیم.دارم فک میکنم اگه همینجور پیش بریم تا دوهفته دیگه که ساعتا برن جلو وقتی پاشیم دیگه رسما ظهر شده! امروز روز تنبلی بود و چند ساعتی با هم بودیم و از هر دری گفتیم.بچه ها هم واسه خودشون بازی میکردن. آخرشم راضیش کردم پرده ها رو بکنه واسه شستن! کاری که فک نمیکردم انجام بده. چون ایشون تو این زمینه ها خیلی ریلاکسه و اصن به خودش زحمت نمیده!

3/از خونه تکونی تاحالا فقط رفتم سراغ کمد اسباب بازی و لباس بچه ها و مرتبشون کردم و یه نصف روز هم انباری که مثه بازار شام بود.برای باقی جاها هم عجله ای نیست.یعنی من فقط به کارای روزمره و همیشگی هم برسم هنر کردم.

4/احتمالا امسال همسر و بچه ها خرید عید نخواهند داشت.بخاطر شرایط مالی.زیاد هم مهم نیست.چون لباس دارن.ولی من زرنگی کردم و یکماه پیش برای خودم همه چی گرفتم.(آیکون مادر بدجنس!)

5/نمیدونم علتش چیه ولی من بعضی شبا موضوع خوابم تکرار میشه اونم در مورد دوتا موضوع که خیلی وقته باهاشون سروکار نداشتم و اصلا چ وقت خواب و چ بیداری یه ذره هم بهشون فک نمیکنم.ولی زیاد در موردشون خواب میبینم.یکی در مورد امتحان داشتن و دیر رسیدن و استرس درس و این چیزاس و دیگری هم در مورد یه شخص خاص که شاید سالیان خیلی دوری بهش فک میکردم! خیلی برام عجیبه.احتمالا مربوط به ضمیر ناخودآگاهمه.هرچی هست دوست ندارم دیگه از این خوابا ببینم.حیف که دست من نیست.دنیای خواب دنیای مرموز و پیچیده ایه برام.


چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم؛

ای تحفه نگارم؛

از دوری صیاد دگر تاب ندارم؛

رفته ست قرارم؛

چون آهوی گمگشته به هر گوشه روانم؛

تا دام در آغوش نگیرم نگرانم؛

۹۵/۱۲/۲۰
طلوع ماه

نظرات  (۳)

منم برام پیش اومده این چیزها. شوهرم که همیشه براش اتفاق میوفته. همیشه بهم میگه تا حالا با خدا معامله کردی؟! اینجوری جواب میده.  
 و من چقد ذوق میکنم برای معاملاتش با خدا. همیشه هم خدا کمکمون میکنه. خدایاشکرت.

امید که سال جدید بهترین سال زندگیتون بشه. پر از اتفاقات خوش. سلامتی. موفقیت
پاسخ:
من فک میکنم هروقت قراره مستجاب بشم به دلم میندازه برم سمتش.خیلی عالیه وقتی حس میکنی تنها نیستی و هواتو داره...
برای شما هم همینطور .بهترین ها رو برات آرزو میکنم مرضیه جان.
به نظرم هرموقع ادم امیدش از همه بریده شه و بره سمت خودش حتما جواب میگیره.البته مامان بزرگم اینو میگن .
این توانایی صبح خوابیدن هم خیلی خوبه.من اگه نصفه شب هم بخوابم تا حالا موفق نشدم بیشتر از حداکثر 9بخوابم.
با دو تا جوجه موفقیت بزرگیه.به نظرم برای ماهایی که بچه داریم تقسیم بندی و یه کار طولانی مدت تر جواب میده.
دوست دارین خواب نبینین؟؟؟
پاسخ:
وقتی میبینی تنها نیستی و اون مراقبته خیلی حال ادم بهتر میشه.
منم روزای عادی همون هشت و نیم تا ٩بیدار میشم.بعلت اینکه شبا دیر میخوابم زودتر از این واقعا احساس خستگی میکنم.دخترک بزرگم که سحرخیزه خودشو سرگرم میکنه تا من پاشم.کوچیکه هم که دیر بیدار میشه.
منظورم خوابای آشفته و بی ربط بود.
چقدخوبکه خریداتو کردی مادر نمونه؛)


بله اون خوابا دقیقا به ناخوداگاهت ربط داره و خواب امتحانم که بحثش جداست:)
پژوهش ما یه ربط ریزی به ضمیر ناخودآگاه و اتفاقاتش داره که خیلی جالبه؛)
پاسخ:
اوهوم .الان دارم یه چیزایی در همین مورد میخونم.
منم به این موضوعات علاقه دارم و دوست دارم بیشتر بدونم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">