طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت سی و هفتم

سه شنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۹ ق.ظ

امروز آخرین روز فصل پاییزه.روزها و شبهام با شتاب میگذرن.

این چند روز برخلاف همیشه زیادی سردم شده نمیدونم چرا.البته هوا هم سردتر شده. پاهامو دراز کردم جلوی بخاری تا انگشتای یخ زده ام یکم جون بگیرن و گرم بشن.دخترک بزرگم سحرخیزه و الاناست که بیدار بشه.عادت داره تا چشم باز میکنه ازتو رختخوابش می پره و میاد منو پیدا میکنه و شروع میکنه تند و تند حرف زدن و از اتفاقات دیروز و دیشبش تعریف میکنه.و من فقط گوش میکنم و تایید و بعد بغلش میکنم.این اتفاقیه که هروز صبح تکرار میشه و صبحم رو شیرین میکنه.

دیروز رفتیم خونه دوستم با ایشون.البته کوچیکه خونه مامانم خواب بود و نبردمش.و خوش گذشت.این چند روز بیشتر خونه مامانم بودیم.خونمون بهم ریخته و چندوقته درست تمیز نشده.حال و حوصله تمیز کردن هم ندارم.اقای میم هم چندروزه غذای درست و حسابی نداشته و حاضری خورده! 

دیشب رفتیم خونه ی خاله م دیدنشون.آقای میم یه نیم ساعتی که نشست گفت کار دارم و باید بریم.دخترک اصرار که بمونیم با بچه ها بازی کنم.و چون همسایه هستیم همسر رفت و ما موندیم.چشتون روز بد نبینه یه نیم ساعت که گذشت دخترک چهار ساله ی من سر یه چیز کوچیک گریه شد و چون خواسته نابجایی داشت و مخالفت کردم گریه اش شدید تر شد و تبدیل شد به جیغ و داد و دست و پازدن! البته دلیل اصلیش این بود که خسته بود و خوابش می اومد.اونجا هم کلی مهمون داشتن و من کشون کشون اوردمش تو اتاق تا بقیه اذیت نشن.حالا مگه اروم میشد.به حرف هیچکی هم گوش نمیداد.انقدر درمونده شده بودم که اشکام نزدیک بود بریزن.حالا دم به دیقه هم یکی می اومد و میخواست ارومش کنه! خلاصه یه رب بیست دیقه ای گریه کرد و بعدش دیگه اروم شد.من به تجربه فهمیدم که تو این شرایط باید بذارمش به حال خودش تا اروم بشه ولی این راه فقط واسه خونه خوبه نه بیرون.بعد هم که اومدیم خونه دراز کشید و خواب رفت! 

بعضی وقتا بچه ها رفتارایی میکنن که تو هیچ کتاب و مقاله ای نیومده و فقط صبر و حوصله و آرامشت رو باید حفظ کنی و عصبی نشی تو اون شرایط.کار سختیه ولی شدنیه.خدایا بهم صبر و حوصله بیشتری بده لطفا!

همسر حسابی مشغول ساخت و سازه وگرفتاره.خوبیم ولی اون آرامشی که میخوام نیست.هم کارای من و رفت وامد به خونه مامان و هم مشغله ی زیاد ایشون نمیذاره وقت زیادی با هم باشیم.دوست دارم دوباره شرایط عادی بشه.خسته ام .نمیدونم کارش چند روز دیگه تموم میشه.ولی امیدوارم زود تموم بشه.

+یلداتون پیشاپیش مبارک.خوش بگذره بهتون دوستای خوبم.

  • ۹۵/۰۹/۳۰
  • طلوع ماه

نظرات  (۳)

دغدغه های همسرانه مادرانه :)
کنترل و تحمل گریه بچه خیلی سخته... ولی همین که رهاش کنی و اجازه بدی خودش آروم بشه به نظرم یاد میده بهش که با گریه نمیتونه کارش رو پیش ببره...
پاسخ:
اگه یه بار با گریه به خواستش برسه دیگه همیشه همین راه رو پیش میگیره.همین الانشم  اینجوریه چ برسه به این من کوتاه بیام.موقع گریه شدید بهش میگم من میرم هروقت اروم شدی بیا صحبت کنیم.ولی بقیه تحمل دیدن گریه بچه رو ندارن و میخوان هرجوری شده آرومش کنن.
  • بانو. میم
  • یلدااات مبااارک...
    رفتار و تربیت بچه ها سخت ترین کااااره...  خدا قوووت....

    پاسخ:
    متچکر بانو جان.
    Rast migi, khab o khorak o gahi jish dashtan! Mire ro asabe Bache, yeho ghati mikone o lajbaz mishe
    پاسخ:
    سر چیزای الکی.بعد که اروم میشه ازش می پرسی نمیدونه گریه اش برای چی بوده!
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">