طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

طلوع خواهم کرد.

حیاط خلوت ذهن من!

یادداشت یازدهم

سه شنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۴:۲۳ ب.ظ

میخوام بنویسم این روزا رو که یادم نره.که یه روزایی که حالم خوب نیست همش غر نزنم.نگم چرا همش اینجوری هستیم.که یادم نره زندگی معجونیه از روزهای خوب و بد...

یکشنبه شب بچه ها رو بردیم پارک کلی بهشون خوش گذشت.کلی گشتیم.توی یه هوای خنک که به جای شهریور بیشتر بوی پاییز میداد.دیروزم رفتیم روستای مادریم.خونه پدربزرگم.خیلی وقت بود نرفته بودیم.هوای خنک.درختای سرب فلک کشیده.اب روان.کلی خاطرات بچگیم زنده شد.ولی از سکوت و خلوتیش هم دلم گرفت.بیست سال پیش اینجا پر از هیاهو وسروصدای بچه ها بود.ولی الان همشون بزرگ شدن و رفتن دنبال سرنوشتشون و دیگه سال به ماه هم همبازیهای بچگیشون رو نمیبینن...

برای امروز هم برنامه هایی ریختیم البته من ریختم و مجبورش کردم که قبول کنه!فردا اخرین روز تعطیلیشه و دوباره باید بره سرکار.چیزی که بیشتر از همه چی حالمو خوب میکنه اینه که اقای پدر این روزا خیلی سرحال و پر انرژییهو از کسالت و خستگی خبری نیست.با هم کلی حرف زدیم.منم خوب اخلاقای بدی دارم.زودرنج وحساسم.زیاد غر میزنم.بعضی وقتا الکی گیر میدم.ایشون خیلی رو کارای بچه ها حساسه و میگه تو بی خیالی! من میگم وقتی صبح تا شب باهاشون باشی میفهمی که نمیشه همیشه همه چی اوکی باشه واین طبیعیه. میگه هردوتامون باید قبول کنیم که ایراداتی داریم و با هم رفعشون کنیم.جالبه که میگه وقتی میبینم تو ناراحتی منم حالم بد میشه ولی هیچی نمیگم.میگم خوب چرا؟؟؟؟ چرا نمیگی.چرا نمیای اینا رو بگی.چرا کاری نمیکنی که خوب شم.میگه منم دقیقا همین توقع رو از تو دارم!!!

بعضی وقتا فک میکنم روابطمون چقد پیچیده است.باید به همه چی فکر کنیم.همه رو در نظر بگیریم.مواظب همه چی باشیم.پیش بینی همه چی رو بکنیم.خسته هم نشیم!

دخترک بزرگم چشم نخوره بهتر شده.دیروز همش باهام همکاری کرد و خیلی حرف گوش کن شده.البته شایدم موقتی باشه.شایدم چون من باهاش بهتر رفتار کردم و بیشتر وقت گذاشتم...

مراسم عقدی که در پیش داشتیم بازم عقب افتاد.کلی حالم گرفته شد.افتاد اخرای شهریور.

از همه دوستانی که بی اجازه لینکشون کردم عذر میخوام.اگه دوست ندارید بگید.کم کم بقیه کسانی که میخونم رو هم لینک میکنم.


مثله ستاره در سایه سار صبح

پابه پای رفتن و نرفتن!

مثله ابر که میل بارش دارد

مثله گل که تشنه عطر افشانی ست

ماهم رها شده ایم!

که این خود اتفاق است!

آن لحظه ی سرزدن از خویش!



۹۵/۰۶/۰۹
طلوع ماه

نظرات  (۲)

سلام عزیزم خوبی . خدا رو شکر که تعطیلات همسرت بهتون خوش گذشت . و خدا کنه دخترت همینطور آروم باقی بمونه و کنار دستت باشه . همیشه خوبه آدما سعی کنن درمورد احساسات شون با هم حرف بزنن بجای اینکه بجای هم فکر کنن و سوئ تفاهم ها رو تو ذهن شون بیشتر کنن .
پاسخ:
سلام.ممنون .بله حرف زدن اگه منطقی باشه  راه حل خوبیه و سوتفاهم ها رو برطرف میکنه.
سلام عزیزم خوبی دخترا خوبن؟
پاسخ:
سلام.راستش نه.حالا مینویسم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">